آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

بزرگ شدن

پنجشنبه 22 دی ماه سال 1390

وقتی بچه ایم یکی از آرزوهایمان شاید این باشد که بزرگ شویم! حداقل آرزو هم که نباشد یک امیدواری یا چشم انتظاری نسبت به این پدیده «بزرگ شدن» داریم. تو بازی­هایمان نقش پدر یا مادر یا خلاصه نقش یک «آدم بزرگ (!!!)» را دوست داریم بازی کنیم _که خود این نقش نشان دهنده ذهنیت ما در مورد شخصیت واقعی آن فرد در زندگی واقعی­مان است_ که البته من نمی­خواهم راجع به آن چیزی بگویم.

خلاصه دوست داریم بزرگ شویم «خود بزرگ شده­یمان» را وارد بازی هایمان می­کنیم، ادای بزرگترها را در میاوریم. این «بزرگ شدن» همه ابعاد کودکی­مان را در بر­می­گیرد. به این فکر می­کنیم که بزرگ شویم چه کاره می­شویم. به قدرت، توانایی­ها، گاهی ابهت­های آنها _بزرگترها_ توجه می­کنیم و دوست داریم بزرگ شویم تا ما هم به همه این­ها برسیم. مثلا اینکه چطور سعی می­کنند به ما امر و نهی کنند و اینکه می­خواهند رفتار ما را کنترل کنند و یا مسئولیت­های ما را بر عهده می­گیرند و کارهایی برای ما انجام می­دهند که نمی توانیم و... ما هم می­خواهیم مثل آنها باشیم. هزار نقشه می­کشیم برای دوران بزرگسالی که معلوم نیست کی خواهد رسید و حسابی چشم انتظارش می­مانیم. به این خیال که دریچه ایست رو به دنیایی پر از تفریحات شیرین­تر، آزادی­های بیشتر، توانایی­های فراوان و ترس­های کمتر.

اما آیا بزرگ شدن واقعا همه آن چیزهایی است که در کودکی تصور می­کردیم؟

بزرگ شدن پر است از مشغله و دردسر و استرس. تا وقتی درس می­خوانیم استرس درس و نمره، بعد استرس برای پیدا کردن کار، بعد مسئولیت­ها و فشارهای محل کار و ... . استرس زندگی، استرس خانواده، خرج زندگی و ... . همه و همه فقط به خاطر اینکه بزرگ شدن مسئولیت میاره (یا همون می آورد!).

آره واقعا بزرگ شدن یعنی اینکه یک کولبار انواع مسئولیت­­ها روی دوشت گذاشته می­شود از تو این انتظار را دارند که از پس همه آنها بر بیایی. گاهی احساس می­کنیم از تمام تصوراتی که از کودکی در مورد این دوران داشتیم فقط و فقط این مسئولیت است که تحقق پیدا کرده.


شازده کوچولو نوشت*: شازده کوچولو هم می گفت « من مسئول گلمم!»


درس نوشت: الان باید درحال مطالعه شبیه سازی باشم! شما شک نکنین که هستم!


اینکه بخوام متن رو به صورت عامیانه ننویسم خیلی کار سختی بود!


*قبلا گفتم بازم می­گم این نوشت­ها ایده ای از ماداکتو می­باشد.


نصیحت

شنبه 17 دی ماه سال 1390

ی توصیه دارم برای دوستای وبلاگ نویسم. 

 

 

امروز ی تجربه کسب کردم:  

من شخصا عادت به بلاک کردن نظرات ندارم اما اگر فرد ناشناسی براتون کامنت گذاشته و شما هم مثل من از اون دسته ای هستید که نظرات رو قبل از انتشار تایید می کنید، قبل از تایید نظر فوق ابتدا به لینکی که گذاشته ی سر بزنید! 

 

 

از ما گفتن بود! 

ی چیزایی دیدم که میگم!

کاپیتان شهبازی

چهارشنبه 14 دی ماه سال 1390

« در حمـایت ازتقاضـای اینـجانب ، درجـهت شکــستن تـحریم فـروش هواپیماهای مسافربری 

غیرنظـامی و قـطعـات آن ، ضمن مـحکوم کردن تمـام بیانـیه ها ودستورات صادره ازطرف

 مراجع ومقامات سیاسی درهر نقطه از جهان ، دعـوت می نمایم با امضا ، تائید و حمایت 

از این درخواست ، کلیه تحریم های موجـود در فـروش هواپیماهای مسافـربری و قطـعات

 آن را محکوم نمایید.

چه بسیارهواپیماهای مسافربری که دراثر فرسودگی و کـمبود قطـعات ضـروری در پـهـنه 

آسمانها دچارنقص فنی شدند.

و چه بسیارانسانهای بیگناه وبه دوراز سیاست که جان باختند ...»




متن فوق بخشی از بیانیه کاپیتان هوشنگ شهباز (خلبانی که بدون باز شدن چرخ های جلوی هواپیما فرود آمد) می باشد برای حمایت از ایشان به لینک زیر رجوع کنید.


http://capt-shahbazi.com/index.php

کارمنده ما داریم؟!

جمعه 11 آذر ماه سال 1390

برگه تایید معدل رو که تو دفترچه ثبت نام آزمون ارشد بود بردم آموزش برا تایید. ی جوری نگاه می کنه انگار دفعه اولشه با همچین برگه ای مواجه شده. پایین برگه نوشته این برگه در دو نسخه یکی برای دانشجو و یکی هم برای پرونده دانشگاه جهت استعلام سازمان سنجش لازمه. ولی مسئول آموزش به این نکته توجه نمی کنه. چیزی که توجهش رو جلب میکنه اینه که نوشته دانشجویان سال آخر. می پرسه ترم چندی؟ میگم سه. میگه مگه تو سال آخری هستی؟ (میخوام بگم پ نه پ فارغ التحصیلم اینجوری نوشتم ریا نشه) میگم خب آره دیگه ترم بعد درسم تموم میشه. میگه سال آخر محسوب نمیشه (یواش یواش دارم خودمم گیج میشم و به شعور خودم شک من کنم) میگمم خانوم اون پایین نوشته کسانی که تا 31 شهریور 91 فارغ التحصیل میشن الان هم معدلم رو تا تاریخ 30 شهریور 90 می خوان. ی نگاه طلبکارانه عاقل در صفیح (که بیشتر سعی داره ضعفش رو بپوشونه) بهم می ندازه با کلی منت یکی از برگه رو بر میداره پرش می کنه بر میداره برا خودش. میگم این یکی چی؟ می گه لازم نیست خودمون از این ی کپی میگیریم برا تو پروندت!!!!!!!!!! (معدلم رو خودم داشتم و حوصله بحث کردن نداشتم! برگه اول برای سازمان سنجش بود برگه دوم برا من نه برا پروندم تو دانشگاه!)

                                                ***

معدل کاردانی رو یادم نبود. هیچ گواهی هم نداشتم. میرم موسسه محل تحصیل کاردانی و تا میپیچم تو کوچه اولین چیزی که نظرم رو جلب مبکنه سر درشه که باز هم عوض شده و تا می خونمش می چسبم به سقف (شایدم میخکوب میشم به زمین چون وسط کوچه سقف نبود بهش بچسبم!)زمان ما زیر نظر آموزش و پرورش بود و عنوانش آموزشکده که ما بهش میگفتیم دکه! حالا سر درش شده دانشکده فنی و حرفه ای و زیر نظر آموزش عالی!

البته زیاد فرقی نمی کنه کارمندها همونن و هیچ فرقی نکردن (البته اکثرشون) میرم دفتر معاونت آموزش که از سه تا کارمند اون اتاق فقط یک نفر عوض شده. مسئول اصلی تو اتاق نیست و این کارمندی هم که تو اتاق هست و من میشناسمش (خانم (ش)) نمیشه سوالی ازش پرسید (از بس که خوش برخورد تشریف داره)! میرم سمت اون کارمندی که نمیشناسم میگم من فارغ التحصیل 89 هستم معدل کاردانیم رو میخوام. ی خورده فکر میکنه به جوابی نمی رسه و از (ش) می پرسه معدلش رو از کجا باید بگیره. خانم (ش) هم که انگار در حال غنی سازی اورانیوم می باشد با غرور خاص بی خود همیشگیش میگه باید از تو سایت نگاه کنه. خندم میگیره ( آی کیو اگه به این راحتی بود این همه راهرو نمیومدم تا اینجا و تو اتوبوس کنسروی نمیشدم که! خب خودم صد بار امتحان کردم نام کاربریم دیگه اعتبار نداره خانم پر مدعا) ولی باز طبق معمول به معلومات خودم شک میکنم و می پرسم چه جوری؟ که با جوابی که میشنوم خیلی خودم رو کنترل میکنم تا بتونم خونسرد برخورد کنم: شما که رشتت کامپیوتره باید بهتر بدونی؟ (رشته من و قطعا اسم من رو یادشه ولی از سیستم کاری اطلاع درست و دقیق نداره و مثلا مسئول ثبت سیستمیه) بازم فقط لبخند میزنم و میگم سعی کردم ولی کلمه کاربریم اعتبار نداره. اینو که میشنوه لبخند تمسخرش از چهرش محو میشه یکم مکث میکنه و میگه برو اتاق آخر.

اتاق آخر اتاق مورد علاقمه! اتاق فنی آوری اطلاعات. مسئولش جزو معدود کارمندای خوش برخورد آموزشکده ( تصحیح میکنم، حالا شده دانشکده!) است و در واقع تنها مسئول خوش برخورد که ما زیاد باهاش سر و کار داشتیم. میگم خانوم نبوی معدلم رو میخوام بدونم میگن باید از تو سایت نگاه کنی. میگه کی این حرف و زده میگم خانم (ش). سری به نشانه تأسف تکون میده و میگه شما فارغ التحصیلی اطلاعاتت دیگه تو سایت نیست. خوشبختانه همون مسئولی که از اول باید می رفتم سراغش از اونجا داره رد میشه. خانم نبوی صداش میکنه و قضیه رو میگه و منم ی توضیح مختصر که نامه کتبی نمی خوام فقط شفاهی بهم بگید بدونم. اونم اول میگه ما دیگه اطلاعات شما رو نداریم (دروغ به این بزرگی!) میگم حالا از ریز نمره هام معدلمم پیدا کنید (انگار خودش نمی دونسته).

بلاخره من معدلم رو پیدا کردم ولی ناز و ادا و پر مدعا بودن این مسئولا منو کشت!

دوست دارم

پنجشنبه 19 آبان ماه سال 1390


...
دختر و پسری با سرعت 120 کیلومتر در ساعت سوار بر موتور :

_
دختر: آرومتر من می ترسم!

_
پسر: نه خوش می گذره!
...
_
دختر: نه نمی گذره ، خواهش می کنم ، خیلی وحشتناکه!!

_
پسر: پس بگو دوسم داری!

_
دختر: باشه ، باشه ، دوستت دارم! ، حالا خواهش می کنم آرومتر!

_
پسر: حالا محکم بغلم کن!

(
دختر بغلش می کنه )

_
پسر: می تونی کلاه ایمنی منو برداری و بذاری سرت؟! اذیتم میکنه!

...
تیتر قسمت حوادث روزنامه های روز بعد:

موتوری با دو سرنشین با سرعت 120 کیلومتر در ساعت به ساختمانی در خیابان مهر برخورد کرد!


این موتور دو سرنشین داشت که تنها یکی از آنها نجات پیدا کرد. از گفته تنها نجات یافته این حادثه چنین به نظر می رسد که: پسری که سوار موتور بوده متوجه می شود ترمز موتور بریده اما نخواسته دختر بفهمد ، در عوض خواسته که یک بار دیگر بشنود که دوست دخترش دوستش دارد : « برای آخرین بار

 

همون موقع نوشت *: این مطلب دزدیست و بر گرفته از پیج اگه دختر/پسر بودم در فیس بوک می باشد!



 این اصطلاح برگرفته از ماداکتو می باشد *

وازه نامه 2

سه شنبه 19 مهر ماه سال 1390

با سلام به همه دوستای خوبم. امیدوارم با درس و دانشگاه بهتون خوش بگذره. اینم سری دوم واژه نامه:


MacBook:
کتابچهٔ راهنمای حجاج 
Bertolucci:
چپ چشمی که بربر نگاهت می‌کند 
Comfortable:
بفرمایید سر میز 
Burkina Faso:
برو کنار وایسا 
His friends:
دوستان هیز 
Parkinson:
پسر سرایدار را گویند که در اتاقکی در پارکینگ زندگی‌ می‌کند 
The man who owns a locker:
مرتیکه لاکردا 
Acrobat reader:
ژیمیناستی که موقع اجرا گند می‌‌زند 
Refer:
فرکردن مجدد مو 
Good one:
وانِ بزرگ و جادار 
Switzerland:
سرزمینی که مردمانش زیاد زر می‌‌زنند اما به دل‌ می‌‌نشیند 
Accessible:
عکس سیبیل 
Very well:
رها و آزادو افسارسرخود و بی تکلیف و سرگشته و بی جا و مکان 
Beta-dine:
نسخهٔ آزمایشی‌ یک دین که برای مدتی‌ ترویج می‌‌شود و به مرور زمان تصحیح می‌‌گردد 
Life is too short:
زندگی‌ در شرت سپری میشود 
Avatar:
تلفیقی است از آواز ،ساز ایرانی‌ و تصاویر سه بعدی که در پس زمینه پخش می‌‌شوند 
Subsystem:
صاحب دستگاه 
Moses:
در اصفهان به موز گویند 
Macromedia:
رسانه های عوام فریب 
Good Luck:
چه لاکِ قشنگی‌ زدی 
Good Luck on your exams:
به هنگام امتحانات لاکِ قشنگی زده بودی 
Legendary:
ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری 
Communication
Board: کامیونی چه زمانی‌ شن را برد ؟ 
Avocado:
کادو از طرف خانم آوا 
Quintuplet:
این تاپاله کجاست؟ 
What the hell: !
چه دانهٔ خوشبویی 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>