جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
می خواهم بگذرم از چشمانت
تو نیز بگذر
بگذر از چشمانی که
همیشه نگران راه تو اند و
هر بار که می نگرند
دلواپس سقوط...
بگذار بگذرم و تو نیز بگذر
چشمانت مرا محصور می کنند و من...
در پی تو تا بام دویدم
_تا به خدا_
می گذرم و
نمی گذرم
از چشمانت
فداکاری نیست ، ایثار نکرده ام
مال تواند و به هر که بخواهی می دهیشان
اما باز هم
نگران راه توام
می گذرم و
می گذارم و
می روم
و باز هم نگرانم
نگران چشمانت
و نگران همیشهء ....


