Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 23 بهمن ماه سال 1386

بالاخره شنبه بعد از عمری برای انتخاب واحد به دانشگاه رفتم. برای برگشتن باید از اتوبوس واحد استفاده می کردیم. با مهسا(یار غار) سوار شدیم ولی اتوبوس خیلی شلوغ بود ما دم در ایستادیم و در هر ایستگاهی چند نفر پیاده می شدند و ما یک پله یک پله بالا رفتیم. تا بلاخره به کنار نجره رسیدیم. با خودم فکر کردم اگر بخواهیم تا آخر خط اتوبوس بروی احتمالاً به ته اتوبوس هم می رسیم. ولی تا آخر خط نرفتیم و وقتی پیاده شدیم به مهسا گفتم: گلی ترقی داستانی دارد به نام اتوبوس شمیران احتمالاً من هم تا آخر ترم داستانی می نویسم به نام اتوبوس سنگ شیر.